2/12/1381
احساس میکنم بر تل خاکستری از همه آتش ها و امیدها و خواستن هایم تنها مانده ام و گرداگرد زمین خلوت را و اعماق آسمان ساکت را و خود را مینگرم، و در این نگریستن های همه دردناک و همه تلخ، این سئوال همواره در پیش نظرم پدیدار است و هر لحظه صریح تر و کوبنده تر، که تو اینجا چه میکنی؟
امروز به خودم می گفتم: احساس میکنم که نشسته ام و زمان را مینگرم که میگذرد، همین و همین...!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر