١١ سپتامبر من و مهزاد!
راستي امروز اولين روز از دومين سال زندگي مشترك بود. براي سال اول زندگي خوبي داشتيم. لحظات خوش و البته بگو مگو هاي زيادي داشتيم. قسمت زيادي از اين جر و بحث ها براي اين بود كه همديگر رو بيشتر بشناسيم و اون جنبه هايي از عادات و رفتار و شخصيت همديگر رو كه تو دوران قبل از ازدواج و ....! نميشه شناخت، بشناسيم. البته شايد بعضي از كساييكه ما رو از نزديك ميشناسن، از اين نوشته ها تعجب كنن و بپرسن واقعاً اين دو تا با هم دعوا هم كردن؟! اما اين هم براي هردوتامون تجربه قشنگي بود...! ما از ابتدا توافق كرديم كه زندگي مشترك دو نفر در كنار هم تا زماني ميتونه با موفقيت ادامه پيدا كنه كه طرفين تفاوتهاي همديگر رو بشناسن، بپذيرن و به اون احترام بذارن...! و حالا بعد از يكسال _ اگه بعضي از دوستان نَگَن كه تازه يه سال گذشته و نش...ده شب درازه و از اين جور حرفا_ مي تونم به خودمون و زندگي مشتركمون افتخار كنم و آرزو كنم كه سال آينده هم بتونم از تجربه هاي مشترك جديدتري كه باهم و در كنار هم به دست خواهيم آوُرد بنويسم...! همسر عزيزم؛ دوستت دارم و از اينكه يكسال در كنارم بودي و با صبوري تمام خلقيات متفاوت من رو تحمل كردي ازت ممنونم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر